السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

408

تفسير الميزان ( فارسي )

عذاب براى صاحبان اين حرف كه گفته‌اند : * ( « أإِذا كُنَّا تُراباً أإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ » ) * نيست ، هم چنان كه انسان در نظر بدوى خيال مىكند ، بلكه جوابى است كه به لازمه گفته آنان داده . توضيح اينكه : لازمه گفتار ايشان كه مىگويند : وقتى آدمى مرد و خاك شد انسانيت و شخصيتش نيز باطل مىشود ، اين است كه انسان عبارت باشد از يك صورت مادى كه قائم به اين هيكل بدنى مادى است كه با حياتى مادى زندگى مىكند ، بدون اينكه بعد از مرگ ، حيات ديگرى هميشگى داشته باشد كه با بقاى پروردگار متعال باقى بماند ، و به سعادت قرب او رسيده و نزد او رستگار گردد . و به عبارت ديگر لازمه گفتار ايشان اين است كه حيات آدمى محدود باشد به همين زندگى مادى دنيا ، بدون اينكه دامنه اش بعد از مرگ را هم بگيرد و الى الابد دوام داشته باشد ، و اين در حقيقت انكار عالم ربوبى است ، زيرا اعتقاد به وجود ربى كه معاد نداشته باشد ( همانند كوسه ريش پهن است و ) معنا ندارد . و لازمه چنين اعتقادى اين است كه : هم آدمى مقصور باشد در مقاصد دنيوى و هدفهاى مادى و توسن همت تا همانجا براند ، و فهمش از درك آن نعمتهاى دائمى و ملك عظيمى كه نزد خدا دارد قاصر باشد ، و ديگر براى تقرب به خدا سعى و كوشش نكند ، و از امروزش براى فردايش نيندوزد و مانند دست بسته معلولى كه قادر به حركت و كوشش نيست ، و نمىتواند ضروريات زندگى خود را تامين نمايد ، او نيز نتواند براى ديگر سراى خود كارى انجام دهد . لازمه چنين وصفى اين است كه آدمى در شقاوتى هميشگى و عذابى دائم باشد ، چون استعداد سعادتى را كه خدا به او داده بود و مىتوانست با آن طى طريق كند عاطل و باطل ساخت ، و اين لوازم سه گانه همانهايى است كه خداوند در آيه مورد بحث بدانها اشاره كرده و فرموده است : * ( « أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . » ) * پس اينكه فرمود : * ( « أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ » ) * اشاره است به لازمه اولى كلام منكرين معاد ، و آن عبارت بود از عالم ربوبى و زندگى جاودانى و كفران نعمتهاى مقيم و دائمى كه نزد خداست ، و پوشاندن آنها . و اينكه فرمود : * ( « أُولئِكَ الأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ » ) * اشاره است به لازمه دومى كلامشان ، و آن عبارت بود از گرائيدن به زمين و ركون به سوى هوى و مقيد بودن به كنده و زنجير جهل و غلهاى انكار ، ( و اگر به خاطر خوانندگان محترم مانده باشد ) در جلد اول اين كتاب بيانى در اين باره گذرانديم ، كه اين گونه تعبيرات قرآنى ، تعبيرات حقيقى است نه مجازى ، خواننده مىتواند بدانجا مراجعه نمايد .